أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
30
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
اى زادهء رطبه ( نمناك ) مروان مادرش فاخته را بزنى گرفت تا او را خوار كند و زبون نمايد و خالد نزد مادر خود رفت و شوهر كردنش بمروان را زشت شمرد و به دو شكايت برد از بدگوئى مروان و در پاسخ او گفت : پس از اين تو را نكوهش نخواهد كرد و شب بوسيلهء بالش او را خفه كرد با كمك كنيزانش و يا شير زهرناك به او خوراند . پايان كلام مسعودى و با اين سابقه كه مشهور بوده كشتار خيزران از هادى درستتر به نظر آيد از آنچه مسعودى نقل كرده كه هادى بسفرى رفت و بيمار شد و برگشت و سنگين شد تا آنجا كه كسى جرأت نداشت نزد او رود جز خدمتكاران خردسال ( يا زبون ) . چون نام نوع بيمارى بيان نشده و از مراجعه به پزشك با همه امكانات خلافت نامى برده نشده قضيه مبهم است و گويا ساختگى باشد . 2 - اقدام هادى در خلع هارون الرشيد از ولايت عهديش از خود و جانشين كردن پسرش جعفر بن موسى ( كه كودكى بوده ) و زندانى كردن خالد برمكى و قصد كشتن او . مسعودى در ص 343 مروج خود ج 3 بنشانى پيش گويد : هادى خواست برادرش رشيد را از ولايت عهد خلع كند و پسرش جعفر را جانشين خود سازد و يحيى بن خالد را زندانى كرد تا او را بكشد . و معلوم است اين كارها بر اثر نفوذ حزب عرب بوده خصوص پس از گوشهنشينى خيزران و زندانى شدن يحيى كه رئيس خاندان برمكى بوده براى اين بوده كه از هارون دفاع ميكرده زيرا بگفتهء مسعودى او سرپرست و پرورش دهنده رشيد بود . و بگفتهء مسعودى يحيى نقشهاى براى هادى پيشنهاد كرد و او را قانع كرد كه بتدبير ديگرى پسر خود را بمقام جانشينى خود رساند در همان ص نامبرده گويد يحيى بهادى گفت : اى امير المؤمنين به نظر شما اگر پيشامدى كرد كه ما از آن به خدا پناه بريم و ما را بدان نرساند و مرگ امير مؤمنان را پس اندازد آيا گمان ميبرى مردم زير فرمان جعفر پسر امير المؤمنين ميروند با اينكه كودكى نابالغ